الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

21

الغدير ( فارسى )

كشته شدند . از اصحاب على نيز دو نفر به قتل رسيدند . شب كه فرارسيد ، ضحاك و يارانش فرار كردند و حجر با همراهان بازگشت . همو عبد الرحمن بن قباث بن اشيم را به شهرهاى جزيره فرستاد و شيب بن عامر ، جدّ كرمانى كه در خراسان بود ، در آنجا حضور داشت . وى نامه‌اى به كميل بن زياد كه در هيت اقامت داشت ، نوشت و او را از واقعه آگاه كرد . كميل با عبد الرحمن به جنگ برخاست و او را شكست داد و بر لشكرش پيروز شد و گروهى از شاميان به قتل رسيدند و دستور داد فراريان را دنبال نكنند و بر مجروحان حمله نبرند . وى نيز حارث بن نمر تنوخى را به الجزيره فرستاد تا بر پيروان على حمله برد . او نيز هفت نفر از بنى تغلب را دستگير كرد و كشتارى در آنجا به وقوع پيوست . همچنين زهير بن مكحول عامرى را به سماوه فرستاد و دستور داد كه مالياتهاى مردم را بگيرد . اين خبر به على رسيد و او سه نفر از جمله جعفر بن عبد اللّه اشجعى را فرستاد تا كسانى از قبيلهء بكر و كلب را كه در طاعت او بودند ، صدقه دهند . آنها به زهير كه رسيدند ، جنگى درگرفت و اصحاب على تارومار شدند و جعفر بن عبد اللّه به قتل رسيد . سرانجام ، به سال 40 هجرى بسر بن ارطاة را با لشكرى فرستاد تا به مدينه رسيد و ابو ايّوب انصارى عامل على در آنجا بود . ابو ايّوب از آنجا گريخت و به حضور على در كوفه آمد . بسر كه به مدينه وارد شد ، كسى با او نجنگيد و بر فراز منبر رفت و خطاب به بزرگان انصار گفت : اى دينار ، اى نجار ، اى زريق ، شيخ و رهبر ما عثمان كه با او پيمان بسته بوديم ، كجاست ؟ آنگاه گفت : اى مردم مدينه ، سوگند به خدا ، هرگاه معاويه دستور داده بود ، حتّى هيچ كودك نابالغى را زنده باقى نمىگذاشتم . آنگاه كسى را نزد بنى سلمه فرستاد و پيغام داد : به شما هيچ امانى نمىدهم ، مگر آنكه جابر بن عبد اللّه را نزد من بفرستيد . جابر به نزد امّ سلمه همسر پيامبر آمد و گفت : چه دستورى مىدهى ؟ اين بيعت گمراهى و ضلالت است و من مىترسم كه كشته شوم . او گفت : من صلاح مىبينم كه بيعت كنى و به دو داماد